نامه خدا به بندگانش

:: نامه خدا به بندگانش
سوگند به روز وقتی نور میگیرد وبه شب وقتی آرام میگیرد که من نه تو را رها کرده ام ونه با تو دشمنی کرده ام (ضحی 1-3) افسوس که هرکس را فرستادم تا به تو بگویم دوستت دارم وراهی پیش پای تو بگذارم او را به سخره گرفتی (یس 30) واز تمام پیام هایم روی برگرداندی (انعام 4) وبا خشم رفتی وفکر کردی هرگز بر تو قدرتی نداشتم (انبیا 87) ومرابه مبارزه طلبیدی وچنان گمان بردی که خودت بر همه چیز قدرت داری (یونس 24) واین در حالی بود که حتی مگسی را نمیتوانستی ونمیتوانی بیافرینی واگر مگسی از تو چیزی بگیرد نمیتوانی از او پس بگیری ( حج 73) پس چون مشکلات از بالا وپایین آمدند چشمهایت از وحشت فرو رفتند وتمام وجودت لرزید گفتم کمک هایم در راه است وچشم دوختم ببینم که باورم میکنی اما به من شک داشتی ( احزاب 10) تا زمین با آن وسعت بر تو تنگ آمد پس حتی از خودت هم به تنگ آمدی ویقین کردی که هیچ پناهی جز من نداری پس من به سوی تو بازگشتم تا تونیز باز گردی که من مهربان ترینم در بازگشتن ( توبه 118)....

منبع : جزیره مجنوننامه خدا به بندگانش
برچسب ها :

....

:: ....
آن فصل که پژواک بغض میزبان تبسم میشود ، مژده میدهد ظهور آفتاب را خواب عاشق دریا....جاری شدن حکومت عشق در نگاه باران خبر از سجده ی آب میدهد که عاشق شده است به آوای ایمان ....باوری سبز که جان داد به عشق ، لطف بی منت حضرت احساس بود ...عبرتکده ی آدم ...وعمری که به یغمای یاس درگذشت....اندوه اسارت را باران نگاهی از دل ایمان شست...وبه فردای نگاهت بسته امید آدم ....که در آن معجزه ها خوابیدند وبه بیداریشان ایستاده است قنوت ها وسجده ها ...وبرای دل بی قرار مهتاب میبارد به یاد عاشقانه های کور احساس باران....باور نمیکند کسی مرگ عشق را در بازی گنگ آدم....باور نمیکند کسی خواب خام قصه ها را...مثل رویای شب بود طعم نگاهش...مثل آغوش باران چشم هایش...ودروغ در لباسی عاشقانه چه باشکوه میرقصید ...به فتح باران خواهم رفت به فصل عاشقی نرگس ها ودر اوج عشق عاشقی خواهم کرد با دنیا به تلافی تمام این پستی ها ...

منبع : جزیره مجنون....
برچسب ها : باران ,باور نمیکندی

کاش فردا ...

:: کاش فردا ...
گاهی آدمها اشتباهاتی میکنند ......خیلی خیلی بزرگ تر از آدمیتشان .....وقتی که بی هدف راهی خیابان میشوند ....وقتی که به خودشان حتی دروغ میگویند ....فصل زندگیست اما صدای حال پاییز را میشود شنید ...آرام زمزمه میکند حماقت های آدمیت را در گوش هوش یک عبور ...یکی میگفت زنده بودن فرصت است ...که زندگی کنیم ....نه اینکه بی هدف اسیر جاده ها ...اسیر یک خیال پوچ ...به انتهایی ناپیدا چشم دوخته وتباه شویم ...

یکی میگفت عاشق یعنی خدا ....پر از بخشش ...پر از ایمان ...گناهانم را به نگاه عاشقش سپردم اما ...شرمندگیم را چه کنم ؟....

گاهی خسته میشوم از هر چه آدمیت است ...به هوای ذره ای عشق راهی باران میشوم ...باران نهایت عشق است وقتی که بی مزد ومنت زندگی میبخشد ...

کینه درد سنگینیست ...متعجم چگونه کینه توزان زندگی را میفهمند؟!!!....احساس شکستن میکند هر لحظه دلی که اسیر سنگینی یاس شده ...جایی برای کینه نیست ...جایی برای نفرت نیست ...چون اسیر طوفان آدمیت است آدم ....

مادرم را مینویسم مهربان تر از باران ....پدرم را عاشق تر از آسمان ...مادرم را مینویسم دریا ....پدرم شکوه عشق ....

پراکنده ترین تشویش ها را میگذراند این روزها جان آدم ....کاش فردا هنوز هم زنده باشد عشق ...زنده باشد ایمان ...

منبع : جزیره مجنونکاش فردا ...
برچسب ها : اسیر ,باران ,کینه ,زندگی ,زنده ,آدمیت ,زنده باشد ,جایی برای

باران شب

:: باران شب
آنجا که آسمان به جای باران شب را ببارد در زمین مرگی از جنس جهنم ظهور خواهد کرد وبه یغما خواهد برد آرامش خواب این آدم صفتان را ...وآن زمان آسمان به جای باران شب را خواهد بارید که از نگاه آدمها به جای عشق بغض وتنفر ، به جای معرفت خیانت ،به جای محبت کینه وبه جای انسانیت خباثت ببارد ....وبا ظهور مرگ جهنمی این آدمیت ها زنده زنده درون خود خواهند سوخت در حالی که به ظاهر خوب وآرامند ....واین مرگ خاموش آنان را به نقطه ای خواهد رساند که آرزو کنند مرگ خود را ....مرگ تن به این خیال که بعد از آن آرام میشود این آتش بیخبر از فردای بیداری در پس این خواب وروز حساب وکتاب....

منبع : جزیره مجنونباران شب
برچسب ها : باران

زندگی...عشق...مرگ...

:: زندگی...عشق...مرگ...
زندگی....زندگی شاید یک مسیر پرتلاطم ....پر ز پستی وبلندی ....زندگی شاید قصه ای پر از یکی بود ونبودهای پر ز بغض وخندیدن ....زندگی شاید فرصتی کوتاه برای انسان بودن...برای انسان زیستن ....نه به رسم آدمیت دل به دنیا دادن...اسیر آدمها شدن ...زندگی آری فرصتیست....فرصتی برای سرودن عشق در هوای عاشق پاییز....

عشق....عشق شاید هجمه ی بی امان زخم به آدم های ساده دل ....که در خیالهایشان دنیا فصل عاشقیست...عشق شاید آن یکی بود غریب ...که به مهمانی شب رفت وگم شد در هیهاهوی سکوتش....عشق شاید افسانه ی تلخ وشیرین که در انتهایش فرهاد ها را به جرم بی گناهی به مرگ محکوم کرده اند ....

مرگ اما یک حقیقت مطلق ....مرگ اما پایان تمام آدمیت ها وشروع به چرتکه کشاندن هر چه آدمیت میکند آدم....مرگ آری بهارترین فصل بودن است برای عاشقان وزمستان ترین حرف دنیا برای آدم ها....

مرگ آری جاودانه ترین شروع بودن است برای آدم ....

منبع : جزیره مجنونزندگی...عشق...مرگ...
برچسب ها : زندگی ,شاید ,آدمیت ,زندگی شاید ,برای انسان

خوابی سپید....

:: خوابی سپید....
مثل اندوه طربناک شبنم های شرم آگین نگاه حزن آلود باران....مثل خلوتکده ی خاموش تلالو مهر آگین چشمان عاشقی پربار از زمزمه ی خام زمین ...دست برده تا انتهای خوشه ی عشق ، سوختن میچیند از شراره های زخمناک آتش خستگی های یک عبور ....آخرین کودکانه های یک احساس عاشقناته ترین تبسم مهتاب بود که اسیر اقیانوس نگاه یک آدم شد وبه هنگامه ی دل با نوای سحر آگین سکوتی عاشقدر هجوم قحطی حیات تیمم از گرد وغبار خسته ی خفته در دامن پنجره ی تنهایی شب گرفته وبه قبله ی چشم هایش در نمازی آشفته وار زمزمه میکرد دومین آیه ی دفتر حضرت عارف عاشق را ...که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها ....

وکعبه ای از جنس خون ناک ترین سوخته های وجود آدمی...دل....بنا شد در سرزمین یک نگاه ....

آخرین معجزه را دیروزها دیدم ...دست آدمی تنها ....میگفت از تمنای تشنه ی نانی خریده است که به تنهایی او مفهوم ببخشد....چه عجیب ......وهمین فردا شنیدم آن آدم تنها مرد .....وآن معجزه هم تنها شد ....وآن تنها کده ی تشنه ی نان چه پریشان احوال در به در کوچه های رنگ ورنگ بازیهای بسیار معجزه را صدا میکرد ....وهشیاری خسته از فهمیدن در هوای خوابی سپید به مهمانی سهیل ترین ستاره ی زمین شتافت ....

منبع : جزیره مجنونخوابی سپید....
برچسب ها : معجزه ,آگین ,خوابی سپید

.....

:: .....
این روزها خیلی ها زندگی نمی کنند ...فقط ادامه میدهند.....

...

روزانه هزاران انسان به دنیا می آید اما...نسل انسانیت در حال انقراض است....

.....

مرد باشی یا زن مرگ تمامت میکند ...انسان باش تا جاودانه زندگی کنی....

وچه رنجیست لذت ها را تنها بردن وچه زشت است زیباییها را تنها دیدن...وچه بدبختی آزاد دهنده ایست تنها خوشبخت بودن....

....

حیف....تو را داشتم وغیر تورا بنده شدم.......

....

خوش به حال ماهی ها ....تکلیفشان معلوم است ...هوایی که میشوند میمیرند....

....ودر نهایت

عاشق شو ار نه روزی کار جهان سر آید       نابرده گنج مقصود از کارگاه هستی ......

منبع : جزیره مجنون.....
برچسب ها :